X
تبلیغات
رایتل

کورد
 
قالب وبلاگ

مصاحبه با استاد احمد قاضی

مصاحبه و ترجمه از:   اسماعیل خضرزاده

مقدمه

چگونگی رشد زبان کردی بعد از انقلاب بدون حرف زدن از مجله­ی (سروه) ابتر است و حرف زدن از مجله­ی سروه بدون مطالعه­ی نقش دو اندیشمند بزرگ کرد ماموستا هیمن واحمد قلضی امکان­پذیر نیست. ماموستا هیمن در آخرین سال­های زندگی خود منتظر کسی بود که لیاقت پیش­روی کاروان ادب کردی را داشته باشد تا این کاروان را به او بسپارد و آخرین رسالتش را انجام داده باشد. این نائب وجانشین ماموستا هیمن کسی جز احمد قاضی نمی­توانست باشد.

احمد قاضی سال 1315 مصادف با 1۹36میلادی در مهاباد به دنیا آمد. سال شروع تحصیلاتش مصادف بود با زمان جمهوری کردستان ودوران دبیرستان را در مهاباد وبرای گرفتن دیپلم به تبریز می­رود وبعدها در دانشگاه تهران لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی را می­گیرد. سال 41-42 به جرم جعع­آوری کمک­های مردمی برای شورش ملا مصطفی بارزانی به چهار سال حبس محکوم می­شود. در زندان اولین رمان خود (شب بی پایان) را انتشار می­دهد. 10 سال در دانشکده­ی الهیات و، دبیرستان­ها و موسسه­های تهران تدریس می­کند. بعد از انقلاب از کار برکنار می­­شود و از سال 1365 بر جای ماموستا هیمن تکیه می­زند و مجله­ی سروه را به مدت 22 سال به عهده می­گیرد وحال در مهاباد سکونت دارد و مشغول کار ادبی و خدمت به ادبیات کردی است. آثار زیادی تا به حال از ایشان به چاپ رسیده است که به تعدادی از آنها در زیر اشاره شده است:

آثار کردی: باقه بین، دستو زبان کردی به دو زبان، جمع و اصلاح دیوان سیف القضات، ترجمه­ی دیوانی سه­یرو سه­مه­ره، ترجمه­ی گیل گمش، ترجمه­ی دوجلدی دون کیشوت، کتک و مشک، و....

آثار فارسی: نسل اژدها، دوقلوهای عجیب، کوهسار حقیقت، عصر غول­ها، صدام و بحران خلیج، ژانی گه­­ل، کردستان بعد از جنگ خلیج فارس، خلاصه­ی تاریخ کردستان و...

 

 متن مصاحبه

استاد خواهشمندیم برای خوانندگان  یک تعریف کلی از زبان مادری ارائه بدهید؟

خوب زبان مادری هم می­تواند زبانی یکپارچه­ی سراسری باشد هم می­تواند زبان ناحیه­ای در یک سرزمین چندملیتی مثل پاکستان باشد که 12 زبان رسمی یا مثل هندوستان 80 زبان مادری و آفریقای جنوبی 14 زبان مختلف دارند. به هر حال زبان مادری این تعریف را می­تواند داشته باشد که "زبان یک ملیت یا قومیت یا قسمتی از یک قوم که با آن حرف می­زنند، با آن می­فهمند و می­فهمانند که ممکن است در یک مملکت تنها یک زبان وجود داشته باشد که همان زبان مادری ، رسمی و ملی یک کشور باشد یا ممکن است مثل ایران باشد که ما چندین زبان مادری داریم که زبان رسمی نشده­اند و یک زبان فرمی دیگر به کار برده می­شود و همراه با این زبان فرمی زبان­های ناحیه­ای نیز وجود دارند، رشد می­کنند، به کار برده می­شوند وانکار نمی­شوند.

 

نقش زبان مادری را در حفظ هویت­ قومی وفرهنگی چطور می­بینید؟

خوب اگر بخواهیم شناسنامه یا هویت یک ملت را تعریف کنیم اولین چیزی که به آن برمی­خوریم زبان است بعد از آن سرزمین است، اقلیم است، آرزوهای مشترک است، مذهب است و...  اما به نظر من بزرگترین نشانه­ی هویت و وجود یک ملت زبان آن ملت است ( فرهنگ وادبیات، هر دو زاده­ی زبانند یا به عبارت دیگر فرهنگ بدون زبان نمی­تواند وجود داشته باشد) یک ملت نمی­تواند بدون زبان وجود داشته باشد پس زبان نشانه­­ی وجود و بقا یک ملت است. الان ما می­بینیم درکوران سیاست و کار سیاسی ملت­ها تلاش می­کنند از هر راهی که باشد زبان خود را حفظ کنند تا هویت خود را حفظ کنند یعنی وجود خود و شناخت خود را در زبان خود می­بینند.

 

وضعیت زبان مادری را در ایران امروز چطور می­بینید؟ 

آن توجهی که باید و شاید است به آن نمی­شود یعنی آن چیزی که در قانون اساسی از آن سخن به میان آمده درباره­ی زنده نگه داشتن زبان­های قومی و زبان­های مختلفی که در ایران وجود دارند اجرا نمی­شوند و به صورت سیاسی و رسمی از آن حمایت نمی­ شوند اما به هر حال به خاطر بیداری و هوشیاری ملت­های مختلف از یک طرف واز طرف دیگر به علت  زیاد شدن وتعدد رسانه­های گروهی مثل ماهواره و اینترنت و... این زبان­ها در وجود خود مشغول جوانه زدن و رشد هستند هر چند ممکن است این رشد، کند باشد وآنطور که باید و شاید نیست. اما به هر حال همه­ی ملت­ها الان برای حفظ شناسنامه و وجود خود به زبان توجه می­کنند و علاوه بر رادیو و تلویزیون و اینترنت، تعدادی نشریات مثل مطبوعات محلی، ژورنالیسم­های کردی، ترکی و ... وجود دارند. این­ها هم کمکی می­رسانند تا زبان­های محلی از بین نروند.

همچنان­که مستحضرید ایران کشوری چندملیتی است و ملت­هایی همچون کرد وترک وعرب و بلوچ و... در این کشور زندگی می­کنند. حق خواندن ونوشتن و تدریس به زبان مادری از این ملیت­ها گرفته شده است این در حالیست که اصل 15 قانون اساسی تا حدودی به این مسئله اشاره کرده است چه چیزی باعث شده است که این اصل بعد از 31 سال همچنان اجرا نشده باقی بماند؟

می­توانیم بگوییم که علت این کار عقب نشینی نظام از بخشی از قانون اساسی است که از آن پشیمان شده­اند. در اوایل انقلاب کسانی که این قوانین را پایه­ریزی  و تصویب کرده­اند بهتر به اوضاع مملکت واقف بودند و می­دیدند که همه­ی ملت­ها با خواست خود در صحنه هستند مثل کرد و ترک و بلوچ و عرب و همه­ی اقلیت­هایی که ملت ایران را تشکیل می­دهند در میدان مبارزه حضور داشتند، بسیار فعالانه حضورداشتند، ناچار بودند در تصویب قانون اساسی حق این ملت­ها را هرچند نه به طور کامل اما قسمت بسیار کمی از حق این ملیت­ها را که بزرگ­ترین آن زبان است در قانون اساسی ذکر کنند. کسانی که در اوایل انقلاب بودند خیلی از آن­ها ترور و کشته شدند به نظر من بسیار دلیرتر بودند از کسانی که بعدها بر تخت حکومت تکیه زدند و حاکم این مملکت شدند آن روح عدالت­پروری که درافراد اوایل انقلاب بود در جانشین­های آن­ها نبود به همین خاطر خیلی از اصول قانون اساسی رفته رفته فراموش کردند و به آن توجهی نشان داده نشد.

 

استاد بسیاری معتقدند اجرای اصولی از قانون اساسی مثل اصل 15 و 19 می­تواند باعث لطمه به وحدت ویکپارچگی نظام و یا حتی کشورباشد، نظر شما در این مورد چیست؟

اتفاقا برعکس... یعنی اگر حقوق اقلیت­ها در نظر گرفته شود وحدت و برادری ویکپارچگی بیشتر می­شود نه مثل الان که در بین ملیت­ها گلایه و نارضایتی هست برعکس اگر تو در کردستان، دیگری در ترکمنستان، آن یکی در بلوچستان احساس کند در این مملکت دموکراسی حاکم است و عدالت  به درستی اجرا می­شود و حق استفاده از قانون برای همه یکسان است وحدت و برادری قدرتمندتر می­­شود. این یک فکر بسیار قدیمی و ایدئولوژی پوسیده­ی شرقی است که فکر می­کند که باید از یک مرکز مملکت را اداره کنند و کسی چیزی نگوید و یا هرکس حرفی یا اعتراضی داشت بازداشت و از بین برود و همه چیز از مرکز به چهارگوشه­ی مملکت دستور داده شود. اگر قدرت به مردمی داده شود که در جای­جای این مملکت زندگی می­کنند و حقوق آن­ها پایمال نشود (همان حقی که به آن حق ملی یا قومی می­گو­یند) از نظر من دولت قوی­ترو بهتر می­شود. نمونه­ی از این قبیل کشورها زیاداند مثلا هندوستان که 80 زبان در این کشور تدریس می­شود در حالیکه زبان رسمی آن­ها انگلیسی است، در پاکستان زبان اردو زبان رسمی است در حالیکه فقط 8% مردم با آن تکلم می­کنند 92% دیگر با زبان­های پنجاوی، سندی، پشتو، فارسی و... حرف می­زنند و زبانشان در مدرسه نیز خوانده می­شود وهر ایالت و ولایت مختارند از هر زبانی که خواستند استفاده کنند. با این کار پاکستان نه تنها تجزیه نشده است بلکه قوی­تر شده. آفریقای جنوبی نمونه­ی دیگری است یا کشور سویس که 4 زبان رسمی دارد که با همه­ی آن­ها حرف زده می­شود و درس خوانده می­شود و هویت هیچ کس انکار نمی­شود با این حال نه تنها که  مملکتشان به هم نریخته بلکه بسیار آرام­تر از کشوری مثل کشور ما است چون عدالت تقسیم شده است. باید هر نظامی هدفش این باشد که عدالت را به طور یکسان تقسیم کند تا توازن و یکسانی بوجود آید. وقتی عدالت وجود داشته باشد به دنبال آن رضایت می­­آید و وقتی رضایت و دلگرمی به وجود آمد، وحدت و یکپارچگی متولد می­شود.

 

در اواخر دوره­­ی اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد 2 واحد اختیاری تحت عنوان تدریس زبان مادری در دانشگاه­ها  تصویب شد؛ این مصوبه را تا چه حد با اصل 15 و حقوق ملیت­ها مطابق می­دانید؟

خوب این می تواند قدم اول باشد قدمی هر چند کوچک... همچنان که شما هم مستحضرید وقتی رهبر به سنندج آمدند ما به خدمت ایشان رسیدیم و با ایشان نیز در این باره بحث و تبادل نظر کردیم و دوباره تاکید شد 2 واحد زبان کردی در بعضی از دانشگاه­های مناطق کردنشین و زبان­های دیگر در مناطق دیگری که اقلیت­ها حضور دارند تدریس شود اما متاسفانه نمی­دانم به کجا رسیده وچرا می­خواهند این را هم پشت گوش بیندازند. به نظر نشات گرفته از این سیاست است که مردم را با وعده وعید دلخوش کنند و هیچ اقدامی نکنند.

 

نقش روشنفکران گروه­های اقلیت یا همان ملیت­ها در حفظ ونگهداری زبان مادری چطور می­بینید؟

حرکتی در بیین روشنفکران برای حفظ زبانشان وجود دارد. علاقه­مند هستند، انجمن ادبی دارند، جلساتی تشکیل می­دهند، سالیادهایی دارند و.... تعدادی روزنامه و مجله هم دارند برنامه­های موسیقی در خارج و داخل کشور وجود دارد و مردم خیلی با ذوق وشوق به آن­ها گوش می­دهند. روشنفکران در کل آنچه از دستشان بربیاید انجام می­دهند حتی در این راه قربانی هم می­دهند بازداشتشان می­کنند­، احضار و بازخواست هم می­شوند. در کل بد نیست اما به هر حال باید بیشتر تلاش کنند و به اینجا بسنده نکنند و کمی خودشان را تطبیق دهند. من از نسل جوان گله­مندم که به بهانه­ی اینکه در مدرسه درس خوانده نمی­شود دنبال یادگیری ویاددهی زبان کردی نمی­روند، کردی نمی­نویسند­، کردی نمی­خوانند و این وضعیت بسیار بدی است  باید هر جور که باشد هر کس در خانه­ی خود یک مدرسه­ی کردی داشته باشد و کردی یاد بگیرد ویاد بدهد. به این شیوه می­توانیم این بند و بسطی که روی زبان ما به وجود آورده­ند اندکی کم کنیم.

 

نقش اجتماع به طور عام و خانواده به طور خاص را در حفظ و نگهداری زبان چطور ارزیابی می­کنید؟

باید از خانواده شروع کنیم خانواده سنگ زیرین و فنداسیون جامعه است. هر جامعه­ای از مجموع خانواده­ها تشکیل می­شود. اگر این شعور وآگاهی به خانواده­ها راه پیدا کند که احساس کنند باید فرزندانشان کردی یاد بگیرند البته حرف زدن را یاد گرفته­اند اما با نوشتن و خواندن و وارد شدن به ادبیات و آشنایی پیدا کردن با آثارادبی می­توانند جامعه­ای زنده و پویا بسازند که هویت خود را بهتر حفظ خواهد کرد. 

 

 نقش رسانه­های گروهی در حفظ و نگهداری زبان­های زیردست و قومی را چطور می­بینید و از نظر شما چطور باید باشد؟

آنچه شایان توجه است این است که زبان کردی (توجه ما بیشتر بر زبان کردی است) خوشبختانه در یک مرحله­ی تغییر و تحول و گذار تندی به سر می­برد که به طرف مدرن­شدن و تجدد می­رود. دلیل آن این است که خود این ملت تغییرات زیادی را تجربه کرده است. خوب در کردستان جنوبی (عراق) یک حکومت کردی وجود دارد که باید با زبان کردی کارهای بازرگانی، هنری، دیپلماسی، روزنامه­نگاری و... را انجام دهد. اینها همه به رشد زبان نیاز دارد. تا بیست سال پیش بیشترین چیزی که از آن حرف زده می­شد زیبایی­ها، طبیعت، زندگی قدیم و... بود اما الان باید زبانی به وجود بیاوریم که زبان فلسفه، زبان سیاست، زبان نقد، زبان سینما، زبان بازرگانی، زبان پزشکی و... را در بربگیرد و هریک از اینها زبان مخصوص به خود دارد و در دانشگاه­ها تدریس می­شوند. الان ما مجبوریم با عجله و به شیوه­ای علمی خودمان را به مرزی برسانیم که زبانی داشته باشیم که همسو و همتراز با زبان­های دیگر مثل عربی، فارسی یا حتی زبان­های اروپایی بتواند نیازهای ملتی زنده را برطرف کند این است که زبان در حال تغییر عمده­ای است و ما باید همه با هم با آگاهی کار کنیم و این کار مستلزم وجود مراکزی است که این رشد و نمو را به درستی کنترل و هدایت کند. می­توانیم از حکومت کردستان عراق انتظار داشته باشیم یا حتی در بین خودمان این مراکز را ایجاد کنیم و برای رشد زبانمان برنامه و نقشه داشته باشیم.

 

  سازمان یونسکو سال 2008 را به عنوان سال زبان مادری و همچنین 21 فوریه یا همان 2 اسفند را به عنوان روز زبان مادری نامگذاری کرده است. این می­تواند روزنه­ی امیدی برای زبان­های زیردست باشد شما این فرصت­ها را چطور ارزیابی می­کنید و فکرمی­کنید چطور بهتر می­توانیم از آن­ها استفاده کنیم؟

ما می­توانیم به شیوه­های مختلف از این فرصت­ها استفاده کنیم مخصوصا برادرانی که در اروپا زندگی می­کنند ممکن است بیشتر نسبت به این وضعیت آگاهی داشته باشند شاید ما از خیلی چیزها خبر نداشته باشیم یا اگر باخبر باشیم در این شرایط قدرت حرکت آنچنانی نداشته باشیم چون طبعا حرکت در اینجا خط قرمزهایی دارد اما آنها آزادترند. باید همه­ی ما از این فرصت­ها به نحو احسن استفاده کنیم از این روزها که از حقوق ملیت­ها دفاع می­شود چه زبان چه مذهب چه دین. درست این است که با حساسیت زیاد از آن­ها استفاده کنیم و هرآنچه از دستمان برمی­آید انجام دهیم.

 

اگر بخواهید راهکاری برای خروج از وضعیت فعلی ارائه دهید چه راه­حلی را پیشنهاد می­کنید؟

طبعا زبان موجودی زنده، مثل خود انسان است. متولد می­شود، رشد می­کند، پیر می­شود، گاه غنی و گاه فقیر می­شود حتی ممکن است بمیرد. خیلی از زبان­ها هستند که مرده­اند علت آن­هم می­تواند هژمونی یا تسلط فرهنگی بر فرهنگ دیگر باشد مثلا فرض کنید زبان عربی قبل از ظهور اسلام هیچ­وقت تا این حد گسترده نبوده است. این همه سرزمین عرب نبوده­اند اما دین اسلام و فرهنگ اسلامی خیلی از زبان­ها را در خود هضم کرده­ است چه در آفریقا چه در خاورمیانه و چه در جاهای دیگر. به هر حال برای خدمت به زبان مادری خودمان من نظرم این است که زبان­شناسان دورهم جمع شوند و برای یافتن راه­چاره­ای برای رشد ونمو علمی و امروزی در زبان با هم هم­اندیشی کنند. طوری نباشد که هر کس ساز خود را بزند و هر دستور زبانی که خواست به کار گیرد ما الان بیش از هر چیز نیاز به یک زبان استاندارد کردی داریم برای تمام نواحی کردنشین. نیاز است که بزرگان علم دستور زبان دور هم جمع شوند و راه­چاره­ای بیابند فعلا برای زبانی متحد ویکدست. در کنار آن لهجه­های ناحیه­ای نیز می­توانند رشد کنند، وجود یک زبان استاندارد به هیچ عنوان به معنی ضدیت و مقابله با لهجه­های ناحیه­ای نیست. پس اولین اقدام این است که به فکر یک زبان استاندارد رسمی باشیم. در حال حاضر بیش از هر چیز به جمع کردن تمام لغات و اصطلاحات و امثال و حکم و.... نیازمندیم اگر چنین سرچشمه­ی غنی در اختیار داشته باشیم می­توانیم یک زبان فرمی از آن درست کنیم و به وسیله­ی آن خودمان را از تعصبات ناحیه­ای بیرون بکشیم تا هر کس نگوید لهجه­ی من از دیگری اصیل­تر است البته ممکن است بنابر دلایلی بخشی از زبان کردی در یک ناحیه­ی خاص رشد بیشتری داشته باشد اما این به معنای اصالت و ریشه­دارتر بودن نیست. به هر حال ما باید همه با هم و با مسئولیت­پذیری بیشتری مشغول رشد زبان خود باشیم و این لازمه­ی اطلاعات و در نتیجه مطالعه­ی بیشتر است. باید ادبیات کلاسیک خودمان را بهتر بشناسیم متاسفانه جوان­هایمان به ادبیات کلاسیک  کمتر توجه می­کنند و این شکافی است که باید پر شود. باید روی همین ادبیات و متون و محتوای دیوان­های شعری مطالعه­ی زیادی داشته باشیم، خوب درکشان کنیم، ادبیات مدرن و روزنامه­ها را گسترش دهیم،  انشاالله زبان مانیز به جمع زبان­های پیشرفته­ی دنیا اضافه خواهد شد.

 

دانشجوی کرد در این برهه­ی زمانی برای زبان مادری خود چه­کار باید انجام دهد؟

دانشجوی کرد که قدرت وتوانایی دارد به نظر من باید در مسیر نوشتن ویادگیری و یاددهی زبان ادبی کرد در هر ناحیه­ای که باشد، گام بردارد. اگر اورامی است سورانی یاد بگیرد و برعکس. یعنی باید سعی کنیم لهجه­ها را یاد بگیریم و برای اینکه زبانی متحد به وجود بیاوریم نیاید روی لهجه­ی ناحیه­ای خاص تاکید کنیم حتما اینها باید با هم مخلوط شوند که استاد هژار در این راه گام اول را برداشته است وخیلی از لغات را از اورامی، از بادینی، از اردلانی و... به نوشته های خود آورده وبسیار هم موفق بوده و به مذاق همه خوش می­آید.

[ پنج‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1391 ] [ 11:42 ق.ظ ] [ chia ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 50343